سه شنبه ۳۰ تیر ۰۵

ایران

همون طور که اسپرسو به شما انرژی میده مطالب وبلاگ اسپرسو هم شما را شگفت زده میکنه

اثرات داغان قرنطینه!!یادداشتی برای دلبرم...!!!

۸۹۴ بازديد

اثراتِ داغانِ قرنطینه !! یادداشتی برای دلبرم...!!!

نویسنده: خزعبلاتِ یک ذهنِ بی پول!


دلبرم سلام!

از بس سرم در درس و کتاب بوده، دستم توی کار نیست، اصلا نمیدانم تو را می توانم دلبر صدا کنم یا اینکه دلبر فقط برای جنس مونث بکار میرود؟!!! اما همیشه میگویند: مسیر مهم نیست، هدف مهم است!! پس چه فرقی می کند تو را چگونه صدا کنم؟ اصلا همین که صدایت می کنم از سرت زیاد است! هنوز هم قرار است دوست معمولی بمانیم؟ چه دستور میدهی گُل؟ خواستگاران زیادی برایم دایرکت میفرستند اما من به همه آن ها گفته ام: استندبایِ حاجی ام!!

راستی تا کِی قرار است به تنهایی یارانه مان را بگیریم و بخوریم؟مگر نشنیدی که میگویند:

به هم یارانه نگیریم، با هم یارانه بگیریم!

دلبرم!

دولت اقدام عجیبی کرده است، فکر می کنم اثراتِ استفاده زیاد از الکل در این روزها باشد! آخر پیامک داده و گفته است:

سرپرست محترم خانوار؛
در صورتی که متقاضی استفاده از بسته حمایتی دوران کرونا براساس شرایط اعلامی دولت هستید، لطفا تنها از خط تلفن همراه اصلی خود که مالک آن هستید، فقط کدملی خود را به سرشماره 6369 ارسال فرمایید.

من هم در پاسخش گفتم: سرپرست خانواده من تو هستی و شماره تو را به آن ها دادم!

از دیشب که فهمیدم می توانیم این پول را بگیریم چه آرزوها که به سرم نزده است! چه کارها که می توانیم با این پول انجام دهیم! می توانیم برای مصرفِ 30سال زندگی مشترک مان ماسک و الکل تهیه کنیم! باور کن اگر من و تو ما بشویم، بهتر می توانیم کرونا را شکست دهیم!

هر چند که مادربزرگت هیچ گاه اجازه نمی دهد من و تو ما بشویم! از بس که سالهاست کشک بادمجان نامی‌نو به خوردِ تو می دهد و تو بی آنکه لحظه ای را به من فکر کنی، توی چشمانم زل میزنی و میگویی:

خوشمزه گذشت!

شاید اگر بدمزه میگذشت زودتر به خواستگاری ام می آمدی!

دلبرم!

اگر به آن شماره پیامک بدهی، می توانیم از زیرِ پونز سمت راست نقشه یعنی دقیقا آن نقطه کنارِ تَرکِ دیوار به سمتِ ویلاهای باستی هیلز کوچ نماییم! در ایام قرنطینه خانوادگی با فرزندانمان قدم بزنیم و از در کنار هم بودن لذت ببریم! دلبرم اگر از جنسیت فرزندانمان بپرسی؟ باید بگویم فرزندان ما پولداران، یا سگ است یا گربه! راستی فرزند دوم مان خیلی شیطنت می کند، تمامِ روحیاتش به تو رفته است! اسمش را لاکی گذاشته ام تا وقتی شروع به دویدن می کند و تو با سختی مجبور میشوی بندِ قلاده اش را محکم تر بگیری داد بزنم:

لاکیییییییی، کولاکییییییی!

دلبرم!

شنیده ای که میگویند: هدف، وسیله را توجیه می کند! این روزها قرار است من و تو وسیله ای باشیم تا به ایمنی گله ای برسیم! پس باید از فردا به قرنطینه نه بگوییم و:

دست در دست هم دهیم به مهر، کرونای خویش را کنیم ایجاد!

الحق و الانصاف این کمترین کاریست که می توانیم برای جبرانِ این حمایت مالی انجام دهیم! آن هم حمایتی که قرار است ما را تا پایان عمر بیمه کند! و هربار که احساس رضایت کردیم فریاد بزنیم: کی بود که ما را حمایت میکرد: و همگی پاسخ دهیم:

مه لقا خانِم!!

راستی دلبرم!

خبر داری که قرار است به زندگی با کرونا عادت کنیم؟! مهریه ام را 1370 کیتِ تشخیص کرونا قرار می دهم تا هرماه با دریافت یک کیت، جشنی را برای منفی شدن تست کرونایم برگزار کنیم!!

میگویم دلبرم، آخر هم متوجه نشدیم که افراد سالم ماسک بزنند یا نه! اما تو بزن! چون اگه نزنی نمیگن سالمی، بلکه یوسف سلامی میاد و میگه: چرا ماسک نزدی؟ نکنه نمیخوای کرونارو شکست بدی؟!! و از رسانه ملی که پخش شوی و متوجه شوند که نمیخواهی کرونا را شکست بدهی، بسته حمایتی به ما تعلق نخواهد گرفت!!!

 

پانویس:

از شغل و این حقوقِ کم، آزرده خاطرم / یک جیبِ پُر چو جیبِ مدیرانم آرزوست
یارانه می دهند و به جایی نمی رسد / پولی که زود تَه نکشد، آنم آرزوست... (مصطفی مشایخی)

بیوگرافی بابک صحرایی؛ ترانه سرای مطرح ایرانی

۸۷۷ بازديد
بابک صحرایی یکی از ترانه سرایان معروف و مطرح کشور بوده که ترانه های بسیار فراوانی با مضامین مختلف سروده است و خوانندگان بسیاری نیز اقدام به خواندن ترانه های وی کرده اند.

 

ابک صحرایی یکی از ترانه سرایان برجسته و مطرح کشور بوده که کار خود را از سال 1380 آغاز کرده است. او نه تنها در زمینه موسیقی بلکه در زمینه روزنامه نگاری نیز فعالیت دارد. ترانه‌های او شهرت جهانی دارند و توسط خوانندگان مطرح داخل و خارج از کشور خوانده شده اند. این مقاله را به بیان بیوگرافی و معرفی معرفترین ترانه‌های بابک صحرایی اختصاص داده ایم.


بیوگرافی بابک صحرایی

بابک صحرایی در 15 فروردین ماه سال 1358 در شهر تهران متولد شد. او تحصیلات خود را در رشته مهندسی کامپیوتر نرم افزار آغاز کرد و توانست این رشته را در سال 1383 تمام کند و فارغ التحصیل این رشته از دانشگاه آزاد زنجان شود.


آغاز حرفه موسیقی

بابک صحرایی از سال 1380 وارد عرصه موسیقی و هنر شد و با همکاری بابک بیات توانست در این حرفه موفق شود. در طی دو دهه اخیر او یکی از بهترین و مطرح‌ترین ترانه سرا‌های کشور بوده است.
 

خوانندگان ترانه‌های بابک صحرایی

تاکنون ترانه‌های بسیار زیادی از این ترانه سرا منتشر شده است. این ترانه‌ها توسط خوانندگان مطرحی مانند داریوش، گوگوش، حمیرا، حسن شماعی زاده، معین، عارف، شهره، منصور، حامی، هلن، مانی رهنما، پویا، بتی، فرزاد فرزین، سیروان خسروی، بابک جهانبخش، سوزان روشن، امیر کریمی، شیلا، قاسم افشار، سعید شهروز، نیما مسیحا و ... اجرا شده اند و بیشتر افراد با ترانه‌های او آشنا هستند.


معروف‌ترین ترانه‌های بابک صحرایی

بیشتر ترانه‌های بابک صحرایی معروف هستند و در سرتاسر دنیا اجرا شده اند. در این میان می‌توان به ترانه های معروف زیر اشاره کرد:

عکس خصوصی، داداشی، عشق، لالایی و هیاهو با صدای گوگوش
گناه بچه‌ها چیه با صدای داریوش
جدایی، با من بمون و بچه‌های البرز با صدای معین
گوزن‌ها با صدای رستاک حلاج
بریم دریا با صدای امیر عباس گلاب
فقط تو نیستی و حس با صدای هلن

دریا، تمومه، تابلو‌های نقاشی، اگه نباشی، بخشیدمت و پناهم بده با صدای بابک جهانبخش
گل مینا، کوچ و خاکستر شب با صدای حامی
به تو مدیونم همیشه، بمون و می‌بخشمت با صدای فرزاد فرزین
نازنینم خداحافظ، توهم، بومی، ل مریم، دلم گرفته، احساس، آذرخش، از کی بپرسم، دلواپسم نباش و بارون دلتنگی و رگبار با صدای نیما مسیحا

قاب عکس، نازلی، فردا که شد، تحملم کن، یاد تو و کجا به خنده می‌رسیم با صدای مانی رهنما
حس، بهر گمشده، عشق کافی نیست و رفیق با صدای امیر کریمی
تو چشای من نگاه کن، صخره، ممنونم و هیاهو با صدای حسن شماعی زاده
شهر بارونی با صدای سیامک عباسی و محمد راد
اصرار، برگرد، تقویم و از خزر تا فارس با صدای شهره


ترانه‌های فیلم‌های سینمایی بابک صحرایی

ترانه فیلم سینمایی پاتو زمین نذاز به کارگردانی ایرج قادری با صدای حامی
فیلم سینمایی شبکه به کارگردانی ایرج قادری با صدای حامی و نیما مسیحا
فیلم سینمایی دو خواهر به کارگردانی محمد بانکی با صدای بابک جهانبخش
فیلم سینمایی خودزنی به کارگردانی احمد کاوری با صدای رضا یزدانی
فیلم سینمایی دوباره عشق به کارگردانی بهمن گودرزی با صدای مهدی یغمایی


ترانه‌های سریال‌های تلویزیونی بابک صحرایی

سریال تلویزیونی با من حرف بزن با صدای حامی
سریال تلویزیونی از کی بپرسم با صدای نیما مسیحا


فعالیت‌های بابک صحرایی در زمینه روزنامه نگاری

به عنوان نویسنده در روزنامه‌ها و نشریاتی مانند نسیم، همشهری جوان، جهان سینما، شرق، چلچراغ، امتیاز، فرهیختگان
به عنوان سردبیر و ناشر ماهنامه هفت نگاه
نویسنده، مدیر اجرایی و ناشر ماهنامه ترانه ماه
به عنوان صاحب امتیاز، مدیر مسئول و سردبیر خبرگزاری تریبون هنر


پیج اینستاگرام بابک صحرایی

در پیج اینستاگرام بابک صحرایی می‌توانید با گزیده‌ای از کار‌ها و زندگی شخصی او آشنا شوید. او عکس‌هایی از زندگی شخصی خود را نیز در این پیج می‌گذارد. به منظور دسترسی به اینستاگرام بابک صحرایی، لینک زیر را دنبال کنید.

BabakSahraee@

مرجع

هومن بازیگر یا سیدی کارگردان؟

۸۶۷ بازديد
هومن سیدی بازیگر و کارگردان جوان سینمای ایران، در سال‌های اخیر مورد توجه زیادی قرار گرفته است.

 

می‌توان او را یکی از جوانان خوشنام سینمای ایران دانست که خیلی زود توانست از مجرای حضور در انجمن سینمای جوانان رشت و کلاس‌های بازیگری وارد دنیای سینما شود و البته با ساخت چند فیلم کوتاه از جمله «35 متری سطح آب» و «دندان آبی» که بسیار مورد توجه جشنواره‌های داخلی قرار گرفتند، پا به عرصه‌ی حرفه‌ای و سینمای بلند داستانی گذاشت. مسیری که او طی کرد تا به پرده بزرگ و سطح اول سینمای کشور برسد چندان سخت نبود.

هوش و زیرکی سیدی همه‌چیز را برای او در مسیرش هموار کرد و خیلی زودتر از بسیاری از جوانان بااستعدادی که به‌دنبال راهی برای ورود به عرصه تصویر هستند، در مسیر درست قرار گرفت. نکته مهم درباره ورود او که همه‌چیز را راحت‌تر کرد این بود که اولین حضورهایش، به‌عنوان بازیگر بر پرده سینما رقم خورد. در سال 83 با بازی در «یک تکه نان» ساخته کمال تبریزی، با رضا کیانیان همبازی شد و بازیش مورد توجه قرار گرفت.

این نقش‌آفرینی دو فیلم بعدی را برای او در پیش داشتند که اولین بارقه‌های شهرت سیدی را فراهم کردند: «چهارشنبه‌سوری» اصغر فرهادی که هرچند در آن نقش بسیاری کوتاهی ایفا می‌کرد، اما به‌هرحال حضور در فیلم فرهادی که در آن سال سروصدای زیادی هم به‌پا کرده بود، یک امتیاز بزرگ سینمایی محسوب می‌شد که بیش از شهرت، اعتباری سینمایی به سیدی داد تا اهالی سینما بیشتر جدی‌اش بگیرند و همین زمینه را برای بازی در اولین نقش اصلی‌اش فراهم کرد.

«پابرهنه در بهشت» بهرام توکلی، او را در جایگاه قهرمان خود نشاند و ثمره‌اش کاندیداتوری سیدی برای جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد در جشن خانه سینما شد. اما شهرت اصلی سیدی از طریق صدا و سیما به‌دست آمد. بازی در دو سریال «راه بی‌پایان» و «در چشم باد» در سال‌های 86 و 89، باعث شد تا تماشاگر معمولی و مخاطب عام، او و چهره‌اش را به‌جا بیاورد. سیدی با دوربین راحت بود و فیزیک متفاوت و استایل جوانانه‌اش به او گیرایی خاصی می‌داد.

او نقش‌های متنوع دیگری در فیلم‌هایی مانند «یک وجب از آسمان»، «آنکه دریا می‌رود» و «شب بیرون» ایفا کرد، اما در همین زمان احتمالا فکر اصلیش متوجه کارگردانی و ساخت فیلم اولش بود. در بخش دوم یادداشت به سراغ سیدی کارگردان خواهیم رفت، اما بگذارید برسیم به نقطه اوج بازیگری او. در سال 92 با بازی در «خط ویژه» مصطفی کیایی، هومن سیدی شمایلی را در خودش ابداع می‌کند که نه تنها در بسیاری از نقش‌آفرینی‌های بعدی مورد استفاده مجدد قرار می‌گیرد که فیلم به فیلم کامل‌تر هم می‌شود.

آن هم شمایل یک جوان شکست‌خورده است که در پی شکستش، بی‌خیال و سربه‌هوا شده و کلا زندگی و اموراتش را جدی نمی‌گیرد و همش در پی خوشگذرانی و تجربه‌ی لحظه است. او در «خط ویژه» نقش برادر شخصیت اصلی را دارد که به‌تازگی از زندان درآمده و متوجه شده دختری که دوستش داشته ازدواج کرده. او با همین بی‌خیالی خاص خود موفق می‌شود در لحظات بسیاری تماشاگر را به خنده بیاندازد و اصلا از دل این بی‌خیالی مزمن یک کاراکتر طناز و بامزه خاص بیرون بکشد.

ضمن اینکه مواجهه‌اش با دختر جذاب داستان و تلاش برای نزدیک شدن به او یا به‌اصطلاح زدن مخش هم بسیار بامزه است. این ویژگی‌های خود ساخته سیدی بعد از «خط ویژه» در شماری از فیلم‌ها و سریال‌ها تکرار می‌شود و در نهایت تبدیل به شمایلی میگردد که تماشاگر، هومن سیدی را آنگونه به‌خاطر می‌آورد؛ در لوای همین پسر ساده که بعد از شکستی که در زندگی خورده حالا بسیار بی‌خیال و راحت‌طلب است و عموما با دختر‌ها هم سر و سری دارد.

در سریال «عاشقانه» این شمایل مورد واکاوی بیشتر بازیگر قرار می‌گیرد و از آنجایی که در قسمت‌های مختلف سریال وقت بیشتری برای پردازش کاراکتر از جانب بازیگر هست، این شمایل نه تنها تکامل پیدا می‌کند که یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های آن سریال را می‌سازد. در «گلشیفته» هم باز شمایلی مشابه را از هومن سیدی می‌بینیم تا اینکه بهترین خودش را در «من دیه‌گو مارادونا هستم» به نمایش می‌گذارد. هنوز هم می‌توان «من دیه‌گو مارادونا هستم» را بهترین بازی شمایلی هومن سیدی در این سال‌ها دانست.

در بامزه‌ترین و بهترین فیلم بهرام توکلی، سیدی دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت این داستان پرماجرا و پر پرسوناژ است. حالا به آن بی‌خیالی و میل به معاشرت با دختران، یک مایه افسردگی و روان‌پریشی هم اضافه می‌شود تا شخصیت تکمیل شود. سیدی در دهه نود در فیلم‌های دیگری مانند «مادری»، «پل خواب» یا «آذر» بازی می‌کند، اما با دور شدن از آن شمایل معروفش، چیز جدید و خاصی ارائه نمی‌دهد. ضمن اینکه در این سال‌ها ذهنش به شکل متمرکزتری روی کارگردانی است و ساخت فیلم‌هایی که پرطرفدار شده‌اند، باعث شده او آنقدر درگیر بازیگری نباشد.

اما در سال 97 پرویز شهبازی در فیلم «طلا» بهترین و خاص‌ترین هومن سیدی را روی پرده ثبت می‌کند. یک سیدی غیرمنتظره که تماشاگر نه تنها انتظار بازی او در چنین نقشی را ندارد، که کیفیت بازیش هم چند پله‌ای بالاتر از هر بازی دیگری از او است. سیدی، چون موم در دستان توانمند شهبازی در بازی گرفتن از بازیگران، وزر داده شده و شکل پیدا کرده است. هم کاراکتر او روی کاغذ بسیار جذاب است و هم بازسازی آن توسط سیدی فراتر از حد تصور. شهبازی هوشمندانه و براساس همان شمایلی که تماشاگر از سیدی می‌شناسد، او را انتخاب کرده.

آن سویه بی‌خیال و راحت‌طلب این شمایل را گرفته و با جدیت و خصلت‌های خاص خود کاراکتر درهم ریخته و ترکیبش بهترین هومن سیدی در مقام بازیگر شده است. هومن سیدی کارگردان همانطور که گفته شد، راحت به سطح سینمای حرفه‌ای رسید. وقتی اولین فیلمش «آفریقا» را می‌ساخت بازیگر مطرح و چهره شناخته‌شده‌ای بود و نیاز نداشت خود را به کسی ثابت کند تا جایگاه به‌دست بیاورد. «آفریقا» فیلمی ارزان و ویدیویی بود که در بخش جانبی جشنواره فجر به نمایش درآمد و با استقبال خوبی از جانب منتقدان و تماشاگران روبه‌رو شد.

این فیلم نشان می‌داد که هومن سیدی سرسپرده سینمای آمریکاست و نشان می‌داد او یک فیلم‌بین خوب و حرفه‌ای است که آثار سینمای آمریکا را دیده و بسیار متاثر از آن‌هاست. «آفریقا» هم در داستان خود و هم در شکل ساختش متاثر از سینمای آمریکا بود. حتی شکل نوشته‌شدن دیالوگ‌ها و نحوه اجرای آن‌ها توسط بازیگران، هردو هالیوودی بودند، ضمن اینکه سیدی الهامات خاصش از سینمای روشنفکرانه اروپا را هم در آن لحاظ کرده بود. خودش هم همیشه یک سویه روشنفکرانه این‌چنینی داشت.

مثلا کاراکتر شهاب حسینی که بسیار هم کم‌حرف بود و تقریبا چند جمله بیشتر نمی‌گفت، از سینمای اروپا افتاده بود وسط فیلم. «آفریقا» شروع محکمی برای یک کارگردان جوان بود. اعتماد به‌نفس سیدی را چندین برابر کرد تا سراغ ساخت فیلم دوم «سیزده» رفت. یک درام هیجانی نوجوانانه که در اکباتان می‌گذشت. فیلمی که مسائل روانشناسانه یک پسربچه در آستانه بلوغ را به نمایش می‌گذاشت. باز هم فیلم متاثر از سینمای آمریکا بود.

فضای فیلم سعی داشت از شهرک اکباتان و زندگی شهرکی در گوشه‌های خلوت و پر از گرافیتی و خلاف، به زیست مدرن طبقه متوسط تهران برسد. فیلم نقاط قابل توجه خودش را داشت، اما نتوانست موفقیت قبلی را تکرار کند. فیلم اکران درستی هم نداشت و خیلی هم دیده نشد. فیلم بعدی «اعترافات ذهن خطرناک من» که در سال 93 ساخته شد، حکم یک سکوی پرتاب را داشت. خصوصا جوانان و تین‌ایجر‌ها با فضای فیلم بسیار اخت گرفتند چراکه خاص و متفاوت بود.

هومن سیدی کارگردان جوانی بود که به کیفیت تصویر و ظاهر بصری فیلم‌هایش اهمیت بسیاری می‌داد و همه سعیش این بود که ظاهر فیلم‌ها فراتر از سینمای ایران بوده و حتی یادآور فیلم‌های روز دنیا باشند. همین مسئله دلیل اصلی علاقه بسیاری از تماشاگران به فیلم شد. آن‌ها با جنسی از تصاویر و طراحی صحنه‌ای سروکار داشتند که برایشان تازگی داشت ضمن اینکه داستان افسارگسیخته آن که درباره قاچاق ال‌اس‌دی بود، تماشاگر را به گوشه‌های تاریک و وهم‌ناکی از شهر و دل محله‌های خلاف می‌برد و وقایعی را نشانشان می‌داد که آن‌ها هم تازه و نو به‌نظر می‌رسیدند.

تجربه روایت فیلم، شکل فرمی پیچیده و شبکه‌ای و غیر خطی فیلم هم به تجربه اسیدی توهمناکی شبیه بود که باز بدیع بود. پس «اعترافات ذهن خطرناک من» یک فیلم مرعوب‌کننده و پرطرفدار شد. پس از تجربه شبه تجربی «اعترافات ذهن خطرناک من» و اداواصول‌های فرمی و تکنیکی بیش‌ازحدش، هومن سیدی در فیلم سومش «خشم و هیاهو» سراغ یک فیلم داستانی با روایت خطی رفت.

تعریف کردن یک داستان بدون آنکه در مسیرش سکته‌ای داشته باشد و بتواند مخاطب را تا لحظه آخر همراه خود کند بسیار سخت‌تر اجرای پلانی ست که قرار است در آن جنازه نیمه‌جانی از یخچال بیرون بیاید و از ساختمان پایین بیفتد! اینکه سیدی در فیلم سوم سراغ تعریف داستان رفت نشانه بسیار خوبی بود. این امید را برمی‌انگیخت که او هیاهو و ذوق‌زدگی‌های فرمیش نسبت به سینمای روز دنیا را کنترل کند، اما این اتفاق فقط در نیمه اول فیلم افتاد.

«خشم و هیاهو» در تعریف داستانش در نیمه دوم ناتوان باقی ماند و همانند آثار قبلی با بدل شد به سیل عظیمی از نما‌های زیبا -که بیشتر حاصل کار اعجاب‌انگیز پیمان شادمان فر فیلم‌بردار است- و قلدر بازی‌های بصری که خود و تماشاگر را سرگرم می‌کند. روایتی منسجم و فیلم‌نامه صیقل داده‌شده از دست رفت. به‌مانند دیگر فیلم‌های سیدی بازهم این فرم و تکنیک است که بر مضمون می‌چربد و عمده انرژی کارگردان را در مرحله ساخت به خود اختصاص می‌دهد. آخرین فیلم سیدی «مغز‌های کوچک زنگ‌زده» را می‌توان بهترین فیلم او دانست.

جایی که بالاخره توانست نسبت میان فرم فیلم و ظاهر بصری آن را با داستان و مضمون و آن‌چه که اتفاق می‌افتد، پیدا کند. در فیلم آخر بالاخره بازیگوشی‌های فرمی و نما‌های عجیب و غریب بصری جواب دادند، چراکه در جای درست خود و در نسبت درست با داستان و وقایع طراحی شدند و از کلیت فیلم بیرون نزدند و به چند تکه زیبا و جدا افتاده از فیلم تقلیل نیافتند.

«مغز‌های کوچک زنگ‌زده» را می‌توان تنها فیلم سیدی دانست که ایده‌های خلاقانه اولیه‌اش تلف نشد و حداقل به مقصد مورد نظرش رسید، هرچند دست و پا شکسته. به‌نظر می‌رسد که حالا سیدی آن ذوق‌زدگی اولیه را از دست داده و با بالارفتن سنش، آن شور جوانی هم در او تبدیل به چیز جدی‌تری شده. باید منتظر ماند و دید که او می‌تواند در ادامه مسیر خود همانطور که شمایل خلاقانه خاص خودش را در بازیگری ساخت، در کارگردانی هم به نقطه مشابهی برسد؟

 

مرجع

بیوگرافی حسین سلیمانی؛ بازیگر و ترانه سرای ایران

۸۴۶ بازديد
بیوگرافی حسین سلیمانی: حسین سلیمانی متولد 30 شهریور 1363 در تهران است. وی در زمینه بازیگری، دستیاری کارگردانی، مجری طرح، بازیگردانی، عکاسی، ساخت فیلم کوتاه و ترانه‌سرایی فعالیت دارد.

 

حسین سلیمانی بازیگر سینما و تلویزیون و تئاتر محسوب می‌شود. این بازیگر جوان به قدری در هنر خود مسلط است که با بازی در اولین فیلم سینمایی خود توانست از چند جشنواره بین‌المللی، جوایز و تقدیرنامه‌هایی را از آن خود کند. از جمله کارهای مشهور حسین سلیمانی می‌توان به نهنگ عنبر ، مارمولک، آقا و خانم سنگی و ... اشاره کرد. اگر می‌خواهید با دیگر فعالیت‎ها و بیوگرافی حسین سلیمانی آشنا شوید این مقاله را دنبال کنید.


بیوگرافی حسین سلیمانی

حسین سلیمانی بازیگر سینما و تلویزیون و تئاتر متولد 30 شهریور 1363 در تهران است. وی علاوه بازیگری در زمینه‌های دستیاری کارگردانی، مجری طرح، بازیگردان، عکاسی، ساخت فیلم کوتاه و ترانه‌سرایی نیز فعالیت دارد و با خواننده‌هایی از جمله رضا صادقی، امیرحسین مدرس و محمدرضا مقدم همکاری داشته است. او در دبیرستان در رشته‌ی ریاضی فیزیک درس خوانده و در کنکور رتبه 26 آورد اما از تحصیل در رشته شیمی انصراف داد.


شروع فعالیت

حسین سلیمانی از سال 1376 تا کنون مشغول به فعالیت است و با بازی در فیلم مهر مادری وارد دنیای سینما شد. او از انتخاب شدنش برای این فیلم می‌گوید: "مثل همه خردسالانی که علاقمند به بازی در آن فیلم بودند تست دادم و از بین سه هزار داوطلب قرعه به نام من درآمد و توانستم با همراهی و راهنمایی‌های کمال تبریزی و فاطمه معتمدآریا کاراکترم را آن طور که کارگردان می‌خواست بازی کنم." او با بازی در این فیلم توانست جوایز و تقدیر‌های زیادی را از آن خود کند.


ماجرای اولین دستمزد از زبان خودش

«زمانی که مهر مادری را کار کردم مستاجر بودیم و در یک اتاق کوچک اجاره‌ای زندگی می‌کردیم و صاحبخانه مان هم معتاد بود. پدرم هم یک ماه قبل آن فوت کرده بود. وقتی در مهر مادری پذیرفته شدم هزارتا نقشه برای دستمزد 180 هزار تومانی آن ریخته بودم. ما تا به حال آن‌همه پول یک‌جا ندیده بودیم (سال 76)، با خودم فکر کرده بودم با آن پول می‌توانم 7 تا موتور براوو بخرم، اما در نهایت بخشی از آن را برای مادرم خرج کردم، یک تلویزیون رنگی گرفتم، به علاوه یک فرش سبز 24 هزارتومانی. بعدا با جایزه‌ای که برای مهر مادری گرفتم توانستم برای او خانه هم بخرم.»


ازدواج حسین سلیمانی

متاسفانه اطلاعات دقیقی از وضعیت تاهل حسین سلیمانی در دسترس نیست، ولی در برخی رسانه‌ها گفته شده که احتمالا متاهل است.

 
حسین سلیمانی در کودکی

حسین از دوران کودکی و زندگی در کنار مادرش می‌گوید:" بعد از درگذشت پدر، مادرم برایم هم پدر بود، هم مادر، من هیچ وقت گرسنه نخوابیدم. اما مطمئنم مادرم خیلی از شب‌ها گرسنه خوابید. به خاطر دارم مادرم سعی می‌کرد دو شیفت در کار خدماتی بیمارستان کار کند تا بچه هایش در آسایش باشند و درس بخوانند. در همان دوره کودکی، این موضوع به غیرتم برخورد و در تعطیلات تابستان در یک مغازه جوشکاری با حقوق روزانه 20 تومان مشغول کار شدم تا حداقل کتاب و دفتر‌های درسی سال جدید را خودم بخرم. من مدتی برای گذران زندگی خود دستفروشی زولبیا و باقلوا نیز می‌کردم. "


فوتبال، کتاب و فیلم از علایق حسین سلیمانی

حسین سلیمانی گفته است که اگر چه دانشگاه را ادامه ندادم، ولی به کتاب و فیلم خیلی علاقه دارم و در خانه من همه جا پر از کتاب است. علاوه بر آن به فوتبال و تیم پرسپولیس علاقه دارد. او در تیم فوتبال هنرمندان نیز بازی می‌کند و چندین عنوان قهرمانی برون مرزی هم با این تیم بدست آورده است.


شباهت به جانی دپ

جالب است بدانید حسین سلیمانی شباهت زیادی به جانی دپ (هنرپیشه، تهیه‌کننده، موسیقی‌دان، فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان آمریکایی) دارد. او از این شباهت می‌گوید: "این تغییر شکل اندک اندک و به مرور در من به وجود آمد برای فیلمی سعید ملکان به من گفت ریش و سبیلت را نزن، خیلی دوست نداشتم، اما قبول کردم و بعد از دو ماه خودم هم ازآن خوشم آمد، موهایم هم سر فیلمی دیگر بلند کردم البته الان خیلی هم بدم نمی‌آید شبیه آدم بزرگی، چون جانی دپ باشم، ولی از اول چنین قصدی نداشتم."


فعالیت‌های حسین سلیمانی

کار‌های سینمایی

هزار پا؛ 1397؛ به کارگردانی ابوالحسن داوودی
زنی با ارابه چوبی؛ 1397؛ به کارگردانی خداداد جلالی
اروند؛1394؛ به کارگردانی پوریا آذربایجانی
نهنگ عنبر؛1394؛ به کارگردانی سامان مقدم
دربست؛ علی خامه پرست
360 درجه؛1393؛ به کارگردانی سام قریبیان
تاول؛ 1393؛ به کارگردانی بهمن کامیار
هاری؛ 1393؛ به کارگردانی امیر احمد انصاری
رد کارپت؛ 1392؛ به کارگردانی رضا عطاران
پایان خدمت؛ 1392؛ به کارگردانی حمید زرگر نژاد
یاسین؛ 1392؛ به کارگردانی حامد امرایی
عقاب صحرا؛1391؛ به کارگردانی مهرداد خوشبخت
اینجا شهر دیگری است؛ 1390؛ به کارگردانی احمدرضا گرشاسبی
میگرن؛ 1390؛ به کارگردانی مانلی شجاعی فرد
در امتداد شهر؛ 1389؛ به کارگردانی علی عطشانی
سیزده 59؛ 1389؛ به کارگردانی سامان سالور
کودک و فرشته؛ 1387؛ به کارگردانی مسعود نقاش زاده
روایت‌های ناتمام؛ 1385؛ به کارگردانی پوریا آذربایجانی
یک قدم تا خدا؛ 1385؛ به کارگردانی علی عطشانی
مارمولک؛ 1382؛ به کارگردانی کمال تبریزی
فراری؛1381؛ به کارگردانی رضا جعفری
مربای شیرین؛1380؛ به کارگردانی مرضیه برومند
قطعه ناتمام؛ 1379؛ به کارگردانی مازیار میری
مهر مادری؛ 1376؛ به کارگردانی کمال تبریزی
 

مجموعه تلویزیونی

همسایه‌ها؛1395؛ به کارگردانی مهران غفوریان
چرخ و فلک؛ 1395
زعفرانی؛ 1394
آقا و خانم سنگی؛ 1394؛ به کارگردانی شاهد احمدلو
رهایی؛1393؛ به کارگردانی مسعود تکاور
پژمان؛ 1392؛ به کارگردانی سروش صحت
سرزمین کهن؛ 1392؛ به کارگردانی کمال تبریزی
پنج کیلومتر تا بهشت؛ 1390؛ به کارگردانی علیرضا افخمی
نردبام آسمان؛ 1388؛ به کارگردانی محمدحسین لطیفی
هویت؛ 1387؛ به کارگردانی مهدی ودادی
سرود خاک؛ 1384؛ به کارگردانی جواد مزد آبادی
روشنایی‌های شهر؛ 1383؛ به کارگردانی مسعود کرامتی
داستان یک شهر؛ 1378؛ به کارگردانی اصغر فرهادی
چشم به راه؛ 1377؛ به کارگردانی اصغر فرهادی
پزشکان؛1377؛ به کارگردانی مسعود کرامتی


تله فیلم

شیپورچی؛ 1393؛ به کارگردانی سید وحید حسینی
آقای هنرپیشه؛ 1392؛ به کارگردانی سعید اسدی
کنار تو می‌خندم؛ 1392؛ به کارگردانی سید وحید حسینی
شاعر و برادران؛ به کارگردانی باس مرادیان
نه ماه و نه روز؛ 1391؛ به کارگردانی بهنوش صادقی
مرثیه‌ای برای مرتضی؛ 1391؛ به کارگردانی سعید دریادل
داستان‌های ناتمام دنیا؛ 1390؛ به کارگردانی صادق پروین آشتیانی
عاشقانه‌ای برای سرباز وظیفه رحمت؛ 1389؛ به کارگردانی پوریا آذربایجانی
چهارگاه (شیدا)؛ 1389؛ به کارگردانی مجید تربتی
گوزن؛ 1389
جایی بالاتر از ابرها؛ 1389؛ به کارگردانی موسی پایین محلی
یک داستان کوتاه و چند داستان دیگر؛ 1389
دوردست؛ 1388؛ به کارگردانی پوریا آذربایجانی
قصه‌ها و واقعیت‌ها؛ 1388؛ به کارگردانی حجت قاسم‌زاده اصل
روزش تاریی؛ 1388
سبز سپید سرخ
پس از جدایی؛ 1387؛ به کارگردانی رضا رضوی
نوشدارو؛ به کارگردانی بهنوش صادقی


فیلم کوتاه

یکی آن بالا تو را می‌بیند؛ 1389


شبکه نمایش خانگی

شاهگوش؛ 1392؛ به کارگردانی سید داود میرباقری
عالیجناب؛ 1394؛ به کارگردانی سام قریبیان
تله فیلم دلسپرده؛ به کارگردانی عباس مرادیان


ترانه

ترانه غرور؛ به خوانندگی رضا صادقی؛ آلبوم فقط گوش کن در سال 1393
تب دارم؛ به خوانندگی محمد رضا مقدم
نگهبان دریا؛ به خوانندگی امیر حسین مدرس
اسیرم کن؛ به خوانندگی امیر اصفهانی؛ تک آهنگ در سال 1398
********ر؛ به خوانندگی مسعود صادقلو؛ تک آهنگ در سال 1398


اینستاگرام حسین سلیمانی

یکی از راه‌های ارتباطی حسین سلیمانی با مخاطبان و طرفدارانش صفحه‌ی اینستاگرام اوست. شما هم می‌توانید برای دیدن عکس‌های بیشتر و فعالیت‌های این هنرمند او را در اینستاگرام دنبال کنید.

hosseinsoleimani
 
او با انتشار عکسی از دوران کودکی اش در اینستاگرام نوشت:

«روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می‌زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید: "برای چه عقربی را که نیش می‌زند، نجات می‌دهی؟" مرد پاسخ داد: "این طبیعت عقرب است که نیش بزند، ولی طبیعت من این است که عشق بورزم." چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می‌زند؟ عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.»

 

 

مرجع

بیوگرافی رضا ایرانمنش؛ بازیگر و جانباز شیمیایی

۸۴۷ بازديد
بیوگرافی رضا ایرانمنش: محمدرضا ایرانمنش متولد 19 شهریور 1346 در جیرفت استان کرمان بوده و بازیگر سینما و تلویزیون است. وی مدرک بازیگری از دانشکده هنر‌های زیبای دانشگاه تهران و فوق لیسانس کارگردانی از دانشگاه تربیت مدرس دارد.

 

رضا ایرانمنش بازیگری که از دهه دوم زندگی‌اش بازیگری را شروع کرد ولی مشکلات جسمانی که برای او پیش آمد، فرصت حضور پر رنگ‌تر در این عرصه را از او گرفت. با این حال او تا کنون در بیش از 60 فیلم سینمایی و تلویزیونی حضور داشته و کارهای درخشانی را در کارنامه هنری خود ثبت کرده است. اگر می‌خواهید با فعالیت‌ها و بیوگرافی رضا ایرانمنش آشنا شوید این مقاله را دنبال کنید.


بیوگرافی رضا ایرانمنش

محمدرضا ایرانمنش متولد 19 شهریور 1346 در جیرفت استان کرمان، بازیگر سینما و تلویزیون است. وی مدرک بازیگری از دانشکده هنر‌های زیبای دانشگاه تهران و فوق لیسانس کارگردانی از دانشگاه تربیت مدرس دارد. جالب است بدانید آقای ایرانمنش با اصغر فرهادی، سعید آقا خانی، حمید فرخ نژاد در دانشگاه تهران همکلاسی بوده است.


ازدواج و خانواده

پدرش علی اکبر ایرانمنش نام دارد. رضا در سال 1365 در سن 19 سالگی ازدواج کرد و متاهل است. او اکنون یک دختر به نام غزل و یک پسر به نام علی دارد. رضا ایرانمنش همسرش را حضور خدا در کنارش می‌داند و می‌گوید همسرم همیشه برایم نمونه‌ای خوب از صبر و ایثار بوده که برای زندگیمان تمام توانش را گذاشته است.


شروع فعالیت

رضا ایرانمنش در سال 1372 در سن 26 سالگی با بازی در فیلم سجاده آتش که روایتی از عملیات کربلای 5 جنگ ایران و عراق است وارد عرصه بازیگری شد و پس از آن با سریال مردان آنجلس در سال 1377 حضور در قاب تلویزیون را تجربه کرد.


حضور در جنگ

آقای ایرانمنش از جانبازان جنگ ایران و عراق است. او زمانی که 14 ساله بود به جبهه رفت و در عملیات‌های متعددی حضور داشت و در سن 18 سالگی در عملیات والفجر 8 به خاطر استشمام گاز خردل، جانباز شیمیایی شد.


خاطره آزاد شدن از بازداشتگاه با دستور سردار قاسم سلیمانی

«از افتخارات بنده این بوده که سردار سلیمانی “حفظه الله” فرمانده بنده بوده است. بعد از اینکه جنگ تمام شد رفتم سربازی و آن زمان هنوز به خاطر سوابق ایثارگری کسر خدمت وجود نداشت. بچه ام یک ساله بود که رفتم سربازی و در یکی از ایام حالش بد شد و مجبور شدم سریع خودمو را برسانم و بردمش بیمارستان و به اتاق عمل منتقل شد.

وقتی برگشتم از سوی واحد مربوطه محل خدمت بازداشت شدم. سردار سلیمانی فرمانده لشکر 41ثارالله کرمان بود. یکی از سرباز‌ها را دیدم و ماجرا را برایش تعریف کردم که به حاج قاسم خبر دهد. سرباز هم خبر را رسانده بود و حاج قاسم پرسیده بود چه کاری انجام داده؟ وقتی هم ماجرای بیماری فرزندم و مشکلم را متوجه شده بود همان موقع شب دستور داده بود و برای آزادی ام اقدام کردند.»
 

رضا ایرانمنش در کما

در فروردین 1391 رضا ایرانمنش در بیمارستان بستری می‌شود و به کما می‌رود، ولی پس از چند روز به هوش می‌آید. وی پس از به هوش آمدن در مصاحبه با خبرگزاری فارس گفت: "من تقریباً 17 بار به بیمارستان رفتم، 4 سال پیش هم یک بار به کما رفتم، شاید باورتان نشود، اما من 4 ساعت کاملاً مرده بودم و بعد از 4 ساعت دوباره برگشتم. خاطرات واضحی را به یاد دارم، احساس می‌کردم در خلأ هستم، می‌توانستم خیلی سریع به هر جا که اراده کنم بروم؛ اما دلم نمی‌آمد از کنار جسمم آن طرف‌تر بروم.

مثل یک رؤیا بود. یکی از بچه‌ها از به‌هوش آمدن من - بعد از یک ماه کم هوشی- فیلم گرفته بود، در فیلم دیدم که گریه و التماس می‌کنم و همه را به قرآن قسم می‌دهم که نمی‌خواهم برگردم، من سبک و رها بدون هیچ دردی در ابر‌ها بودم، اما هر لحظه به زمین نزدیک‌تر می‌شدم دلم نمی‌خواست برگردم. اما بالاخره برگشتم و دوباره سنگین شدم دوباره درد‌ها برگشتند. قبل از هوشیاری کامل صدای بوق دستگاه‌ها به من یادآوری می‌کردند که برگشته‌ام و می‌فهمم دوباره به «آتیه» آمده‌ام."


کارنامه هنری رضا ایرانمنش


کار‌های تلویزیونی

    1373؛ بهاران در بهار به کارگردانی غلامرضا رمضانی؛ پخش در ماه رمضان از شبکه 2 در 14 قسمت
    1374؛ ترور به کارگردانی حسین حکمت جو؛ پخش از شبکه 1 در 13 قسمت
    1375؛ بر بال دوست به کارگردانی مسعود آب پرور؛ پخش از شبکه 3 در 7 قسمت
    1375؛ خبرنگار خارجی به کارگردانی محمدحسین لطیفی؛ پخش از شبکه 3 در 8 قسمت
    1376؛ مردان آنجلس به کارگردانی فرج الله سلحشور؛ پخش از شبکه 1 در 20 قسمت
    1376؛ گالری 9 به کارگردانی غلامرضا رمضانی؛ پخش از شبکه تهران در 15 قسمت
    1377؛ لانه شیطان به کارگردانی عبدالحسن برزیده؛ پخش از شبکه 1 در 5 قسمت
    1377؛ روایت انقلاب به کارگردانی جمال شورجه و جواد شمقدری؛ پخش از شبکه 2 در دهه فجر
    1379؛ داستان یک شهر (سری دوم) به کارگردانی اصغر فرهادی؛ پخش از شبکه تهران
    1380؛ نفس سنگ به کارگردانی احمد بخشی؛ پخش از شبکه تهران در 13 قسمت
    1380؛ پرونده‌های مجهول به کارگردانی جمال شورجه؛ پخش از شبکه 2 در 13 قسمت
    1380؛ روشنایی دشت به کارگردانی عبدالله باکیده؛ پخش ازشبکه 2 در 13 قسمت
    1381؛ مدرسه خورشید به کارگردانی حسین روشن بخش؛ پخش ازشبکه 2 در 13 قسمت
    1381؛ توپ گرد به کارگردانی بهروز بقایی؛ پخش از شبکه 1 در 26 قسمت /گروه کودک و نوجوان
    1381؛ آخرین آواز ققنوس به کارگردانی مسعود تکاور؛ پخش از شبکه 3 در 7 قسمت
    1381؛ گل مرداب به کارگردانی پرویز امیرافشاری؛ پخش از شبکه تهران در 13 قسمت
    1381؛ دیوانه در شهر به کارگردانی غلامرضا رمضانی؛ پخش از شبکه 2 در نوروز 82
    1383؛ نسیم وصل به کارگردانی محسن شهابی؛ پخش از شبکه 1 در 16 قسمت
    1384؛ وفا به کارگردانی محمدحسین لطیفی؛ پخش از شبکه 3 در 15 قسمت در نوروز 85
    1385؛ تا صبح به کارگردانی مجید جوانمرد و محمدعلی باشه آهنگر؛ پخش از شبکه تهران در 20 قسمت
    1389؛ ستایش به کارگردانی سعید سلطانی؛ پخش از شبکه 3 در 44 قسمت
    1390؛ پیشواز به کارگردانی سعید ابراهیمی فر؛ پخش در دهه فجر از شبکه 2 در 11 قسمت

 
کار‌های سینما

    شاهد عینی (1380)
    تلفن (1378)
    ترور (1376)
    کمین (1375)
    دکل (1374)
    آخرین شناسایی (1372)
    سجاده آتش (1372)


افتخارات

    کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم سجاده آتش (دوره 12 جشنواره فیلم فجردر سال 1372)

 
سخن آخر

در این مقاله بیوگرافی بازیگر خوب کشورمان، رضا ایرانمنش را مطالعه کردید. آقای ایرانمنش از وضعیت بیکاری این روز‌ها گفته "خوشبختانه اوضاع جسمانى بنده خوب است و هیچ مشکلى ندارم، اما اصلى‌ترین مشکل امروز من و بسیارى از همکارانم بیکارى و عدم امنیت شغلى است که متاسفانه مدیران متولى امر به آن بى توجه هستند. تنها راه امرار معاش من از طریق بازیگری است؛ هیچ کار دیگری بلد نیستم. البته ناشکری نمی‌کنم، چون خداوند است که روزی را فراهم می‌کند.اگر لیاقت داشته باشم، دوست دارم نقش شهید همت را بازی کنم؛ زندگی این شهید بزرگوار را بار‌ها مطالعه کرده ام و باعث افتخارم است بتوانم نقش او را بازی کنم."

 

 

مرجع